سيد محمد باقر برقعى
230
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نيشابور ( شهر قلمدانهاى مرصّع ) ( 1377 ) با كه بگويم ؟ كيست آن كس كه تو را ديد و گرفتار نشد * يا چو منصور ، خريدار سرِ دار نشد درد خود با كه بگويم ؟ كه به غير تو كسى * راحت جان و شفاى دل بيمار نشد آمدم تا كه ببينم رخ زيباى تو را * عمر طى گشت و مرا فرصت ديدار نشد دير و بتخانه و مسجد ، همه را سر زدهام * خانهاى امنتر از خانهء خمّار نشد پير ميخانه كجائى ؟ بده آن آب عقيق * كه مرا سوخت جگر ، يار خبردار نشد گوشهگيرى هوسم بود كه رسوا نشوم * خواستم تا نشوم شهرهء بازار ، نشد گر كه مجنون تو گرديده « فريدون » چه عجب * هركه مدهوش شد از عشق تو هشيار نشد ساقىنامه « 1 » بيا ساقيا شبنشينى رويم * به ميخانههاى زمينى رويم از اين زندگى من دگر خستهام * به كنجى نشسته زبان بستهام ز زهد ريا من به تنگ آمدم * كه با زاهد امشب به جنگ آمدم سخنهاى تو زاهدا چون رياست * خدا شاهد است آنچه گفتى خطاست تو فرزند زر را مخوان ناخلف * كه پنهان بُوَد در ميان صدف به خون جگر لعل سيراب شد * كه انگور در خم مى ناب شد بيا ساقى آب حياتم بده * ز غصّه تو امشب نجاتم بده بلا از تن و جان من دور كن * تو سيرابم از ساغر نور كن بيا ساقيا لحظهاى كن شتاب * خرابم ، خرابم ، خرابم ، خراب كه امشب مرا گريه بىاختيار * برآورده از روزگارم دمار
--> ( 1 ) - شاعر مىگويد : « صادقانه اعتراف مىكنم كه در تمام عمر خويش فقط يكبار نماز واقعى خواندم ؛ آن نماز شام و مغربى در اربعين ابا عبد اللّه الحسين كه دَرِ دل بر غير بسته بودم و اين ساقىنامه ميوه وصله آن نماز است . پروردگار را فقط يكبار ديگر توفيق خواندن چنين نمازى را به من عنايت بفرما . »